سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

یادمان باشد در این بهر دورنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

دگر آنروز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم؟؟

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بسازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم

شکوه از غیر خطا هست،خطایی نکنیم

و به هنگاو عبادت سر سجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدا یاران را

جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

گله هرگز نبود شیوه دلسوختگان

با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا

بی سبب بندگی غیر خدایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از اینکار ابایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟؟؟

یاد من هست،طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد

دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک؟؟؟؟

این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار

به تو ای عشق،تو ای یار،تو ای بهر نیاز

یاد من هست که دیگر دل من تنها نیست

یاد من هست که دیگر دل تو مال من است

یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک

یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز

یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم

هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم



[ چهارشنبه 89/6/24 ] [ 4:54 عصر ] [ ن ر گ س ] نظر

بچه بگیر بخواب!!


مایه رنج و سختی است و عذاب / بچه ی دیرخوابه زودنخواب!

خواب اصلاً نمی زند به سرش / تا نخوابند پدرو مادرش

من به اجبار کار و هنجارم / غالباً تا به صبح، بیدارم
شب که شد، بی خیال دیر و کنشت / می شود بی عذاب، خواند و نوشت

نه روم در پی وصول کوپن / نه کسی می زند به من تلفن

الغرض، شب که وقت کار من است / پسر بنده هم کنار من است
هرچه گویم به التماس و عِقاب / که پسرجان، برو بگیر بخواب
می کند بر و بر به بنده نگاه / چه کنم من با این بچه خدا
بارها حقه در جواب زدم / الکی خویش را به خواب زدم
ابتدا اره بر عصب سابید / بعدش آمد کنار من خوابید

صبر کردم که مست خواب شود / نکند حقه ام خراب شود

بعدش آرام و نرم و پاورچین / نم نم از تخت، آمدم پایین

تا بیایم از آن محل، بیرون / بچه فریاد می زند: «آخ جون!»
توی این سالها نشد یک شب / بنویسم بدون او مطلب
شیطنت گرچه در اساسش هست / زیر چشمی به من حواسش هست
راست گفت آن حکیم دانشمند / که بدین شیوه، بچه ها شده اند
باعث حفظ صلح و امنیت / مانع ازدیاد جمعیت!



[ یکشنبه 89/6/14 ] [ 3:8 عصر ] [ ن ر گ س ] نظر

شاید این جمعه بیاید . . .

شاید این جمعه بیاید شاید .  .  .

پرده از چهره گشاید شاید .  .  .

قسم به عصمت زهرا .  .  .

بیا از غیبت کبری .  .  .

 

شدیدا نیازمند دعای سبزتان هستیم .  .  .



[ دوشنبه 89/6/8 ] [ 7:48 عصر ] [ ن ر گ س ] نظر

::